Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2011

بالاخره

عاشق این پیرمرد پیرزن هایی هستم که یواش یواش میان دو تایی می شینن تو رستوران، سوپ و سالاد سفارش میدن، از اول تا آخر هم یه کلمه با هم حرف نمی زنن. هر از گاهی یکی شون سر رو بلند می کنه و منتظر می مونه تا سر اون یکی هم بلند شه، بعد به هم لبخند می زنن و آروم آروم ادامه میدن …
به این فکر فرو می رم که پیری های من چه شکلی خواهد بود؟ بعد به این فکر می کنم که اصلآ پیری های مامان بابام چه شکلی خواهد بود؟ بعد یه بچه نق نقو حواسمو پرت می کنه …

ولی تو لبخندشون یه چیزی هست که می گه … زندگی بلاخره یه روزی آروم می شه …

 

Read Full Post »

یک کلوم!

فیسبوک امروز پر از ویدیو ها و عکس هایی بود پیرامون بهره کشی از زنان و خشونت علیه شون.  پر از محرومیت ها و بد بختی ها. برای بار هزارم این فکر از مغزم عبور می کنه که چرا زنان راهی بهتراز مظلوم نمایی برای بیان حرفشون پیدا نمی کنن؟
در کنار همه این مظلومیت ها، این همه زن کار درست هستند که خیلی وقته کانسپت زن بودن رو کنار گذاشتن و آروم و بی سر و صدا کارهای بزرگ انجام دادن. چرا به جای نشون دادن چهره «مظلوم» زن، چهره «انسانی» و «توانمند بودنش» رو تبلیغ نمی کنیم؟
به زبون لری، پیامی که تاحالا از خیلی از جنبش های فمینیستی گرفتم این بوده که: من زن هستم و مظلوم، پس صدای منو بشنو و منو تحویل بگیر… در صورتی که همیشه آرزو داشتم این رو بشنوم که: من می تونم و حرف حساب برای گفتن دارم، پس صدای منو بشنو و منو تحویل بگیر!

Read Full Post »

ای کسانی که ایمان آورده ید، همانا گیج صفتان را به سخره نگیرید که مثل سگ سرتان میاید … یکی پس از دیگری!!

و در آن نشانه هاست ..

 

Read Full Post »