Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2010

فروتنی

استاد در حالی که موارد سیلابس رو یکی یکی توضیح می داد: قبل از اینکه این نکته رو بگم، باید بگم که حق دارین اگه بخاطره این موضوع از من دلخور بشین، می تونین درس رو حذف کنین و من کاملا درک می کنم، ولی من هنوز با ایمیل AOL کار می کنم!!

Read Full Post »

مکاشفه

برای آدم هایی مثل من، خوشبختی شاید اون لحظه ای باشه که یکی ازم بپرسه ساعت چنده؟…  و من نگاه نکرده یه تخمینی بزنم که بیشتر از یه ربع با واقعیت فاصله داره!

Read Full Post »

Life goes on in Tehran – 5

حتی بدون فیسبوک!

Read Full Post »

Life goes on in Tehran – 4

بازار تجریش، خانوم با مرام از ۲ متر اون طرف تر:
خانوم روسری تون به مو تون گیر کرده، صافش بکنم؟

Read Full Post »

Life goes on in Tehran – 3

آقا دست فروش مو قشنگ، پایین میلاد نور: خانوم انقد پکر نباش بیا یه چیزی بخر
– چی داری آقا؟ چیزی لازم ندارم آخه
– چرا خانوم بیا اینارو ببین چه قشنگه، طرح فیلی شم هست
– این چنده؟
– شیش تومن .. کار تایلنده
– شیش که خیلی زیاده .. چهار میدی؟
– نه خانوم چهار که اصلا راه نداره، شیش می دم یه اشانتیون هم روش … از اینا. بپیچم؟
– نه، گرونه. چهار بده ببرم
– ای بابا خانوم حالا چرا انقد پکری؟ پنج میدم ولی باهام دوست شو!

Read Full Post »

Life goes on in Tehran – 2

بابا داره با نون سنگک ته بشقاب املت رو پاک می کنه. سرش بالاست و شش دنگ حواسش تو تلویزیونه .. فکر کنم تو این هفته بار سومه که داره برنامه پارازیت رو نگاه می کنه… مامان در فریزر رو باز کرده و هی از بالا به پایین نگاه می کنه … ناهار چی درست کنم بچه ها؟ بیژن از ته اتاقش داد می زنه: قورمه سبزی  …
باد ملایم کرکره آشپزخونه رو به چارچوب پنجره می زنه و برای خودش آهنگ درست می کنه .. من تو هال رو اون مبل سبزه نشستم و با مداد استدلر زرشکی جدول همشهری حل می کنم …
۳ افقی: روزمرگی

Read Full Post »

Life goes on in Tehran – 1

تو تاکسی از پارک وی به نو بنیاد، اون آقا قد بلنده:
– آقا این صندلی جلو تر نمی ره؟
– خوبه آقا؟
– آره، خوب شد .. خدا به ما عقل که نداد، هی بی خودی قد داد! با قدم که هیچی نمیدن!

چشمم ناخودآگاه رفت سمت دست چپش … یه زمانی آقا زن می دادن که الان دیگه اونم نمیدن! میگن پولت کو؟ خونه ات کو؟ ماشینت کو؟

(+)

Read Full Post »