Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2010

ساعت هشت و نیم شب پنج شنبه ست و من دارم رانندگی می کنم. دلم حسابی تنگه و الان یه ربعه که تلفن دستمه و به هیچ کس زنگ نزدم!
الف و شین که اون طرف امریکا ان و الان دیر وقته .. ایران که هنوز بیدار نشدن ملت صبح جمعه ای. میم هم که سوئده و الان نصف شبه ..  دلم برای پ خیلی تنگ شده … ولی اونم اون طرف کاناداست و الان دیگه دیره .. دال و نون هستن همین ور، ولی تازه باهاشون حرف زدم، اصلا دلم تنگ نشده براشون! میم رو هم که قراره فردا ببینم  …
اصلا برای همین دلتنگی های ساعت هشت و نیم شبه که همش می گم می خوام یه دوست توی هاوایی پیدا کنم!
Advertisements

Read Full Post »

ما

و ما ملتی هستیم که هیچ چیز بهتر از یک «لو لو» ما رو به هم نزدیک نمی کنه!

Read Full Post »