Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2010

  • چهار سال پیش که رفتم اونجا بودن .. گیتار می زدن، مردم دورشون جمع شده بودن و پول می ریختن براشون .. خیلی باهاشون حال کردم.
  • سه سال پیش که می رفتم هم همونجا بودن .. تنها یی می نشستم نگاهشون می کردم… دست تو جیبم می کردم و یه یه دلاری می گذشتم توی جعبه گیتارشون.
  • پیارسال که رفتم، هنوز اونجا بودن .. جاشون رو یاد گرفته بودم … سی دی شونو خریدم .. از اون بغل سوشی گرفتم و نشستم نگاهشون کردم.
  • پارسال کمتر می رفتم، ولی اونا هر هفته اونجا بودن .. حتما با همون قیافه، با ا ون خال کوبی ها و موهای بلند فر فری .. و با همون کفش های آل استار و گیتار های جادویی.

دیروز که رفتم، گوشه موهاشون سفید شده بود … سی دی جدید هم گذاشته بودن روی جعبه گیتار …

Read Full Post »

دیش واشر

اصلآ یه اپلیکیشن باید درست کنن که ماشین ظرف شویی آدم بهش یاد آوری کنه که لایف استایل اش چه جوریه!!
مثلا اگه که پراز کاسه و قاشق بود گوشزد کنه که غذا های دیگه ای غیر از شیر و سریال هم هست، یا اگه همش کارد و پیش دستی بود بگه که در مصرف میوه  خویشتن داری فرمایید … یا مثلا اگه همش در قابلمه و کفگیر بود یه کوپن تخفیف رستوران برای آدم بفرسته بگه که شما زیادی آشپزی کردی این مدت، یه رستوران امشب مهمون ما!

با این فکر هاست که این شب ها  رو سر می کنم …

Read Full Post »

خرداد

خرداد رو خیلی دوست داشتم
خرداد امتحان ها تموم می شد،
خرداد بوی تابستون میداد
خرداد بود که اولین حماسه عمرم رو دیدم، و باور کردم

خرداد رو دیگه دوست ندارم. خون جلوی چشمم میاره.
به تابستون بگو یه موقع دیگه بیاد … خرداد، اشکم رو در میاره

Read Full Post »

اتو موزیکولوژی

فکرشو بکن که خسته و رفته می رسی خونه، بعد از یه عالمه ترافیک، کار زیاد، اعصاب خورد، کلی هم کار داری تو خونه. ماشین رو پارک می کنی تو پارکینگ ولی به جای اینکه پاشی بری خونه، می شینی و چشماتو می بندی و صبر می کنی تا آهنگه تموم شه.

به این می گن آهنگ خوب!

Read Full Post »

امروز داشتم فکر می کردم که اگه الان دبیرستانی بشم و ازم بپرسن «بزرگ شدی می خوای چی کاره بشی؟»، جوابم یک چیز بیشتر نخواهد بود: «محقق در زمینه سلول بنیادی»
خیلی خفنه!

Read Full Post »