Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2009

دوره

اصلا هر دوره‌ای متعلقات خودش رو داره …

یه دوره مال قایم باشک و زالزلک نارنجی و پارک قیطریه است … یه دوره مال مشق و «درستون کجاست» و «زنگ دیگه چی‌ دارین».

یه دوره مال اگاتا کریستی و کریس دی برگ … یه دوره مال قلمچی و عدد و رتبه …

یه دوره مال پراید سفید صندوق دار و نوار کاست مکسل سرخابی و یادگار امام ..

حتما بعدا‌ها یه روزی هم می شینیم می گیم یه دوره هم مال ولگردی‌های آخر هفته و وبگردی‌های وسط هفته و یاد «دوره ها» کردنه … ولی‌ یه روزی همت می‌کنم می نویسم از این دوره ها، که چه تند و تند میگذرند و متعلقات شون رو با خودشون می برن …

Advertisements

Read Full Post »

اکسپشن

تو یه فیلمه می گفت

.There’s an Exception to every Rule

گاهی‌ وقت‌ها نگاه می کنی‌، می بینی‌ exception شده تنها rule  زندگیت!

Read Full Post »

نوشتان

بر هر چند نوع که می‌خواد باشه نوشته …برای خودت، برای بقیه، یا برای هیچ کس …

بازم باید نوشته‌هات رو یه جایی‌ بذاری که ملت اول در بزنن بعد بیان تو … کفشاشونم دم در در بیارن تازه.

بعد براشون یه چای بیاری و بشینی‌ باهشون گپ بزنی‌. از خود این روز هات، از فکر هات، از دلت، از خنده‌هات …

بعد ولشون کنی‌ به حال خودشون که نوشته‌هات رو بخونن و هر موقع خسته شدن آروم پاشن برن.

نوشته‌هات رو باید یه جایی‌ بذاری که دلت بیاد توش سر واز راه بری … با لباس خونه … پیژامه!

Read Full Post »

چراغ قرمز

چراغ اول: شونه

دومی‌: خط چشم راست

سومی‌: خط چشم چپ

بعدی: رژ گونه

بعدی: رژ لب

بعدی: … الو سلام… آقا من یه ده دقه دیگه میرسم. دیر که نیست؟ ….. -نه، بیا!

آخییییش

نتیجه اخلاقی‌: همیشه یه کارایی رو برای چراغ قرمز بذار کنار!

Read Full Post »

اگه در زندگی‌ نسبت به یک چیز احساس عرق و غیرت کرده باشم، سمپاده. شاید به این دلیل که فکر می‌کنم از من آدم بهتری درست کرده و این شانس رو بهم داده که بین یه سری آدم باشم که به طور متوسط باهاشون خیلی‌  بیشتر رزنانس می‌کنم. آدم‌هایی‌ که نمیدونم بگم‌ سمپاد اونارو درست کرده، یا اونا سمپاد رو…

این دفعه که رفتم مدرسه، بچه‌ها داشتن برای مراسم شب یلدا آماده میشدن. حدود ده سال از من کوچیکتر بودن، اصلا هم نمیشناختمشون، اصلا از چند تا نسل بعد از من بودن. ولی‌ انگار که اون دختره که نشسته بود اون گوشه انار دون میکرد بغل دستیم بود، یا اون که ویلن میزد فلانی بود که خیلی‌ کارش درست بود، یا اون که سر تمرین تئاتر سر بچه‌ها داد میزد که با احساس حرف بزنن اون یکی‌ فلانی بود.  همینطوری که اشک ریزان بچه هارو نگاه می‌کردم باز یادم اومد که چرا انقدر دوست داشتم این مدرسه رو … چیزی از جنس حس و حال شاید … از جنس کلیشه نبودن، روزمره نشدن …

امروز کلی‌ دلم گرفت نامه دکتر اژه‌ای رو خوندم. احساس کردم سمپاد هم کم کم داره از دست رفته میشه .. و یاد اون «عرق» افتادم .. و اینکه شاید کاری باید کرد …

Read Full Post »

ویک اند نامه

اهل ارواین‌ام اما،

شهر من ارواین نیست …

Read Full Post »

آرزو

از ته دل آرزو میکنم که هیچ وقت از درد بی آرزویی آرزو نکنم که آرزوی تازه داشته باشم!

Read Full Post »

Older Posts »