Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2008

غریب آشنا

آدم‌ها اینجا تو خیابون بهت سلام می‌کنن، با یه لبخند

آدم‌های اینجا قیافه شون داد میزنه که غریبه اند

توتهران هیچ کس تو خیابون بهت سلام نمیکنه، لبخند هم نمیزنه حتی

تو تهران همه قیافه‌ها آشنا میزنه…

Advertisements

Read Full Post »

فرودگاه

تو فرودگاه آمستردام واسه خودم ولو شده بودم و سخت تو فکر بودم، که یه آقاهه اومد و به انگلیسی‌ گفت: خسته هستی؟ گفتم: یه کمی‌ .. گفت می‌شه بشینم سر میزتون؟

خندم گرفته بود .. قیافش داد میزد که ایرانیه. چهل ساله بود، شایدم کمتر، با یه ته ریش و سیبیل، با کت و شلور سرمه‌ای و جلیقهٔ پشمی. تیپیک آقا‌هایی‌ که دارن می‌رن ماموریت دولتی. گفتم خوشحال میشم ولی‌ کم کم باید برم. حالش یکم گرفته شد و گفت آهان، دیدم تو فکری … گفتم اگه مایل هستی‌ صحبت کنیم!

گفتم ممنون، درضمن منم ایرانی‌ هستم … سفرتون بخیر.

بند و بساط رو جمع کردم و راه افتادم … با این فکر که همرو برق می گیره، مارو کت شلور سرمه ای! .. ولی‌ عوضش الان تو هوا پیما نشستم و دارم اون گل واژه‌هایی‌ که آقاهه بهشون می‌‌گفت «فکر» رو به رشته تحریر در میارم!

نتیجهٔ اخلاقی‌: آدم زیادی تو فرودگاه‌ها ول بگرده همین می‌شه!

Read Full Post »

غریبی…

…یعنی‌ اینکه چراغ‌های خونه رو اشتباهی‌ خاموش روشن کنی‌

یعنی‌ اینکه کاسه و بشقاب‌ها رو تو کابینت اول پیدا نکنی‌

یعنی‌ اینکه ماشین رو با یه فرمون نتونی بچپونی تو پارکینگ

یعنی‌ اینکه تو خیابون که راه میری خیالت راحت باشه که چراغ قرمزه و جلوی پاتو نگاه کنی‌، به جای اینکه حواست به شیش تا موتوری باشه که دارن میان تو شکمت

یعنی‌ اینکه بخوای بنزین بزنی‌، ببینی‌ اصلا بلد نیستی‌

یعنی‌ اینکه آمار ورود ممنوع‌ها دستت نباشه …

Read Full Post »

این جور موقع‌ها که می‌شه … شبای قبل ایران رفتن رو می گم … نمی دونم چه مرگیش میشه آدم. انگار که کله هه کم کم شروع می‌کنه سیستم رو عوض کردن. شکل و قیافهٔ خیابون‌های تهران رو آپ لود میکنه تو جی پی‌ اس، آدم‌هایی‌ که چند سال اون بالا خاک خوردن رو میذاره تو دیرکتوری، و به شدت گیج و اصطلاحا سرخوش میشه!

بچه‌ها دونه دونه با کلی‌ ذوق سی‌ دی‌های عکس و نامه‌ها و کادو‌های کوچولو شون رو میارن میدن دستت .. آدم احساس میکنه چمدونهاش کلی‌ مهم میشن.

بعدشم ملت سفارش‌های هوس انگیزناک بهت میدن … یکی‌ میگه برو روبروی پارک ملت آش رشته بخور، یکی‌ سفارش می‌‌کنه که برو ساندویچ زبون از بهاران بگیر، دستش نزن تا برسی‌ در امید، با آب شاتوت امید بخورش، یکی‌ اوردر لبو میده … خودتم تو فکرته که تو این دو روز و نصفی کدوم غذاهارو بگم مامانم درست کنه؟

خلاصه که عالمیه … خدا این شبهارو زیاد کنه …

Read Full Post »

حکم

شرایط آدم تو زندگی بعضی‌ وقتا میشه مثل نفر سوم تو بازی حکم!

چاره‌ای نداری جز اینکه بهترین ورقت رو بازی کنی‌ … حتا اگه بدونی نفر بعدی می ﺒُﺮه.

حالا فرقش چیه؟

تو حکم ممکنه دلت به یارت خوش باشه که اقلا ورق اون سر باشه … تو زندگی‌ از این خبرا نیست!

Read Full Post »

بمب

رئیس سازمان ملی جوانان ایران گفته است که «بمب جنسی در کشور، خطرناکتر از بمب و موشک دشمن است و نیازهای جنسی نیز با ازدواج حل می‌شود

بیخود نیست که میگن جوونا امید مملکت اند

من جدا به جوونای مملکت – اونهایی که موندن البته- توصیه می‌کنم حالا که تنور داغه، یه باره هم نصف دینشون رو حفظ کنن، هم مشکلات اجتماعی و نظامی مملکت رو حل کنن!!

Read Full Post »