Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2008

حالا بماند که اول مهره و من هیچ حس خاصی‌ ندارم و اینا، اما خدا وکیلی امسال دوباره شدم مثل بچه مدرسه‌ای ها. اونم از نوع دبستانی!

صبح به صبح مامانم تغذیه میده بهم و میرسوندم سر کار، عصر هم میاد دنبالم … منم میرسم خونه تا شب میشینم سر جام مشق مینویسم!!

میبینی‌ دنیا رو؟

Advertisements

Read Full Post »

همشاگردی سلام

همیشه فکر می‌کردم که هر جا باشم، هر کاره‌ای باشم، بازم نسبت به اول مهر یه حس خاصی‌ دارم … الان نشسته بودم برای خودم بازی می‌کردم، که دیدم زکی اول مهره و من نه یادمه ، نه حسی دارم، نه خبریه!

کلا زندگی‌ اینش خیلی‌ جالبه … همه چی‌ تاریخ انقضا داره واسه خودش …

حالا تا اینجاش قبول، خوب مسایل دوران‌های گذشته، گذشتن… الان خیلی‌ هنر کنن خاطره شدن.. نکتهٔ بدش اینه که مهم‌ترین مشکلات و مسایل امروز، چند روز دیگه ارزششون در حد خاطره ست، و بازم ما انقد خودمون و خفه می‌کنیم! خوب نکن!

Read Full Post »

حسش نیست … وقتش نیست … واگر نه حرفش هست …

Read Full Post »