Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2008

قبلنا نزدیک دیدلین که میشد بازدهم میرفت بالا …

الانا فقط نزدیک دیدلین بازدهی دارم!

Read Full Post »

واسه همینه که شاعر می گه:

جان به تو ارزنی شد, خوب فشارش بده

خوب بچلان آن را, خوب گواهش بده…

Read Full Post »

Back up!

هفته پیش به صورت کاملا یهو، هارد دیسک‌ام اعتصاب کرد و کامپیوتر دیگه بالا نیومد! خلاصه ما هم به این در بزن به اون در بزن، آخرش دیدیم که نه، مثل اینکه قضیه جدیه … هارد دیسک و عوض کردیم،… قبلیه هم انگار که نه انگار … هیچ کاریش نمی‌شد کرد … به عبارت دیگه هر کاری تو ۱-۲ ماه اخیر کرده بودم یهو دود شد رفت هوا! کلا هم که من اهل بک اپ گرفتن نیستم … اونم از کامپیوتر نو!

حالا اینا همه به کنار، از اون هفته به شدت رفتم تو فکر که بابا زندگی هم همینه خوب! از زندگی چه جوری می‌خوای بک آپ بگیری قبل از اینکه دیر بشه؟ آخه مرامی … هارد دیسک یه چیزیه که احتمال از بین رفتنش نسبتا کمه، بازم ما کلی سیستم میزنیم که بک آپ بگیریم ازش و اینا… ولی زندگی رو که به احتمال ۱ یه روز به صورت یهو تعطیل میشه چی؟

Read Full Post »

سبز

اوایل که اومده بودم آمریکا قدیمی تر‌ها رو که میدیدم افسوس میخوردم .. می‌گفتم چقدر اینها دور افتادن از فضای ایران … چرا اصلا هیچ ایده‌ای ندران که اونجا چه خبره؟ یعنی می‌شه منم یه روزی اینجوری بشم؟

این سالها هر بار که میرم ایران حس می‌کنم به چیزهای کمتری وصلم … دوست‌ها یکی یکی دارن در می‌رن … دفتر تلفن موبایل رو که از اون موقع‌ها مونده تقریبا دیگه نمیتونم استفاده کنم. هر بار یه سری بار و بچه‌های جدید رو پیدا می‌کنم، از کسیی که هنوز موندن، دفعهٔ بعد اونا هم دیگه نیستن! در و دیوار، خیابونها، شریف، در و مغازه، هر بار بیشتر و بیشتر اون حس جادویی شون رو از دست میدن…
دیروز که خبر فوت خسرو شکیبایی رو شنیدم غیر از اینکه وقعا ناراحت شدم، کلی رفتم تو فکر .. چندین سال دیگه خسرو شکیبایی‌ها یکی یکی رفتن، ما که میریم ایران هنوز فکر می‌کنیم که خان باید سسسبزززز باشه، .. اون موقعست که یکی که مارو ببینه و ۴ تا کلمه باهمون حرف بزنه، شب میره با خودش فکر میکنه که …. اینام عجب از دنیای اینجا دور شدنا!

Read Full Post »

Dilemma

آقا ما آخر نفهمیدیم… وقتی کسی رو دوست داری، خودشو دوست داری، یا اون خودی که اون از تو به عرصهٔ ظهور میاره رو ؟!

Read Full Post »