Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2008

حافظه…

حافظه, حافظه, غمیست عمیق . .

مثل آب دهان مرده رقیق. .

Read Full Post »

کنکورلوژی

از تجربه کنکور چند تا چیز یاد گرفتم که ثبت کردم برای مراجعه‌ مجدد در زمانی نا معلوم. فکر کنم که الآن زمان نا معلومه چون هفته‌ پیش یادشون افتادم!

بعضی جنبه های زندگی خیلی شبیه کنکورن. یه مساله داری, با یه مقداری معلومات . . . یه وقت معینی هم داری و یه سری گزینه جلوت! خلاصه باید بزنی تو سر و کله ی خودت تا بالاخره بهترینشو انتخاب کنی. . .

یکی از اون چیزایی که ثبت کرده بودم, اینه که همیشه گزینه ها رو تا آخر بخون . . . خیلی وقت ها پیش میاد که اگر بدونی گزینه‌ی دیگه ای هم هست, انتخابت عوض میشه . . . حالا تو زندگی, نکته ی جالب اینه که تعداد گزینه ها داینامیکه . . . برای همین یه چلنج اینه که اصلا اول گزینه هارو پیدا کنی, حالا بعد قلم دست بگیری و خر کاری کنی.

یکی دیگش این بود که بعد از اینکه تصمیمتو گرفتی و گزینه رو انتخاب کردی, یه دور دیگه سوال رو بخون . . . ببین اصلا اون سوال رو داری جواب میدی؟

دیدی گاهی آدم با یه مساله‌ای درگیره. . . کلی مدت ها فکر می کنه تا با خودش کنار میاد و به یه جوابی میرسه, بعدا می بینه که ای بابا, انگار که هیچ تغییری تو زندگیش انجام نشد! خب برادر من سوال و دوباره بخون!

خلاصه که این کنکور و جدی بگیرین. هم به درد دنیا می خوره, هم آخرت!

Read Full Post »

این داستان دانشگاه زنجان رو حتما شنیدین . . . . مثل صد هزار داستان دیگه ای که یهو بنگ صدا می کنه, میاد تو بالاترین, یوتوب, هر روز ایمیلتو وا می کنی از آدمای جورواجور لینکشو می گیری . . . حالا اگه شما فهمیدین که با این آقای معاونت دانشجویی چی کار میکنن آخر سر لطفا به منم بگین!

کلا البته رسانه ها نقش زیادی در این شلوغ بازی دارن, ولی ماها هم انگار که فقط دنبال این هستیم که مشکلات رو پیدا کنیم و دادشون بزنیم! آسیب شناسی مون خیلی خوبه, ولی به آسیب کشی که می رسه می ریم تو خونمون می شینیم نون و ماستمون رو می خوریم که بقیه آسیب رو بکشن!

بیان دیگش این میشه که میایم این ور دنیا می شینیم وبلاگ می نویسیم و بالاترین بالا پایین می کنیم و تاسف می خوریم!

Read Full Post »

آفت

Read Full Post »

برنامت چیه؟

برنامت چیه؟

– . . .

خوب بعدش چی؟ می خوای برگردی ایران یا همینجا می مونی؟

سوال سخت همیشگی! در عرض 2 ثانیه تاریخچه‌ی 2, 3 ساله این سوال تو ذهنم مرور شد.

برداشت اول: فقط ایران! اصلا فکرشم نمی کردم یه موقع اینجا موندنی بشم . . . یه سفر رفتم ایران, بعدش برگشتم مدرسه . . .

برداشت دوم: نه, من اینجا موندنی هستم. آمریکا رو دوست دارم و فکر می کنم با روحیات من سازگاره. . .

مدرسه تموم شد و رفتم سر کار . . .

برداشت سوم: ایران هم می شه کار کرد و زندگی کردا! چقدرم کارها راحت تره!

منتظر بودم ببینم چه جوابی از دهانم می پره بیرون. . . من من کنان: یه احتمال 10 درصدی هست که برگردم ایران, در غیر این صورت همین جا می مونم . . .

Read Full Post »

حالا چرا کش و قوس؟

ديدي وقتي آدم سخت مشغول کاره يهو دستو از رو کي بورد ور ميداره يه کش و قوس قايم مياد چه حالي ميده؟ اينجا هم برنامش اين بوده كه يه کش و قوسي به کله بدبخت بديم توش…

Read Full Post »

موجوديتم برميگرده به 25 سال پيش سرزمين ايرانستان . بزرگ شدم و مدرسه رفتم.. کلاس پنجم رو كه تموم کردم بهم گفتن تيزهوش! از اونجا به بعدشم صرفا دنبال يه سري آدم راه افتادم.

رفتم «دانشکده مهندسي»… ليسانس گرفتم… چون ايران براي جوونا «آينده» نداشت پاشدم اومدم امريکا… فوق ليسانس گرفتم… بعد کم کم ديدم که انگار وقتشه از اين يه سري آدم با تمام علاقه اي که بهشون دارم يه کمي جدا بشم. حالا نه اينکه فکر کني خيلي کار هيجان انگيزي کردما… نه ..در كتاب رو بستم اومدم مشغول کار شدم.

خلاصه الان شدم يه مهندس برق با يکي دو سال سابقه کار. جديدا هم مثل اينکه به اين نتيجه رسيدم که بايد يه تحولاتي تو زندگي بدم و اينکه: «اينجوري به هيچ جا نميرسي کرگدن» اينه كه گاهي خودمم سورپرايز مي شم از تصميم هايي که اخيرا مي گيرم …

از بين چيزيي که تو اين 25 سال به دست آوردم هم فقط به يکيش افتخار ميکنم. اونم جمع دوستان!

يه دوستي مي گفت كه فقط در مواقع ناراحتي و درده كه آدم ميتونه چيزي رو خلق کنه (يه اثر هنري مثلا). تو يکي از همون موقع ها اينجا رو درست کردم که يه چيزايي خلق کنم ولي خوب به علت بعضي از اون تصميم ها دردش زودي پريد و اينجا موند روي هوا. تا اينکه امروز يه دوست ديگه اي سراغشو گرفت و ما هم گفتيم به چشم 🙂

Read Full Post »