یاد اون روز افتادم كه رفتیم سوشی خوردیم، من از اول تا آخر اشک ریختم …
… تو داشت قند تو دلت آب می شد ولی، نه؟
عوضش الان ابری كه می شه، تو دل تو رخت می شورن … منم دیگه اشک نمی ریزم!
نوامبر 14, 2009 بدست Shirin
یاد اون روز افتادم كه رفتیم سوشی خوردیم، من از اول تا آخر اشک ریختم …
… تو داشت قند تو دلت آب می شد ولی، نه؟
عوضش الان ابری كه می شه، تو دل تو رخت می شورن … منم دیگه اشک نمی ریزم!
درک نکردی من چی گفتم
می دونی كه خیلی ربطی به این نداره كه تو چی گفتی .. ربط به این داره كه من چی حس کردم