- ok .. برو بخواب ؛ )
- باشه … یه خورده هم با اون چشمت چشمک بزن .. این یکی خسته شد!
Archive for فوریه, 2009
چشمک
Posted in همینجوری on فوریه 26, 2009 | بیان دیدگاه »
اسم نسل فعلی testerهای شرکت ما هست “Ultra-flex”
در بین اسامی پیشنهادی برای نسل جدید اسم “S e x y-flex” به چشم میخوره!
خیلی دوست دارم بدونم دوست عزیز بازریابمون دقیقا چی تو ذهنش بوده از یه تستر!
سفر
Posted in شخصی, همینجوری on فوریه 24, 2009 | 4 Comments »
دو جور سفر داریم.
یکی سفر به یه جایی، یکی سفر از یه جایی!
اولی خب خیلی معقوله … میری سفر که یه جایی رو ببینی، یه کسی رو ببینی، تو یه برنامهای شرکت کنی …
گاهی اما آدم دلش میخواد فقط بره! هر چی فکر می کنی به کجا؟ میبینی وقعا فرق نمیکنه .. میخوای فقط بری [...]
جنایت
Posted in شخصی, همینجوری on فوریه 23, 2009 | بیان دیدگاه »
حقیقتا یکی از بزرگترین جنایاتی که بشر می تونه در حق بدن خودش بکنه اینه که ساعت ۴.۵ صبح بیدارش کنه، بذاردش تو هوا پیما، ۱۴۰۰ مایل دور آمریکا بگردوندش، بعد بیاردش سر کار، ناهار بهش بده، بشونه تو یه میتینگ ۳ ساعته! یه چایی خشک و خالی هم بهش نده حتی!
… Thoughts are randomly delivered to you like postal packages
“!! More often than never, they’re labeled: “Fragile, handle with care
قانون شماره ۴: هر اصلی در مورد دوستی و ریلیشن شیپ یه روزی نقض میشه!
کی؟
Posted in شخصی on فوریه 19, 2009 | 3 Comments »
وه چه بی رنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
b: : )
g: : |
b: : )
g: : s
b: ; )
g: : )
b: : P
g: : D
b: ……
g: …………
b: …
g: ……. : P
> : ) <
> : * <
> : * <
.
.
.
b: : |
g: ……..
b: : s
g: ………………………..
b: : (
g: : (
b: :-h
g: : ‘ (
g: : ‘ (
g: : ‘ (
g: b1,b2,b3
g: : D
“چيزی را که نمی توانی بدست بياوری فراموش کن و چيزی را که نمی توانی فراموش کنی بدست بياور”
به لریش میشه: اگه گشادیت میاد، فراموش کن!
مبارک
Posted in شخصی on فوریه 13, 2009 | 3 Comments »
پارسال این موقع ها، اولین پست اینجا رو اینجوری نوشتم که : مدتیه عادت کردم به عناوین مختلف به خودم هدیه بدم. اینم هدیه ولناتین امسال! یادم نمیاد درست به چه دلیل پاکش کردم ..
الان که فکر میکنم، میبینم واقعا بهترین هدیه ولنتاینی که گرفتم شاید همین باشه. چی بهتر از این که یه دوستی [...]
سیب
Posted in همینجوری on فوریه 12, 2009 | 2 Comments »
بچه تر که بودیم میگفتیم: “زندگی سیبی است، گاز باید زد”
کم کم فکر کنم باید بگیم: زندگی سیبی است، باید یه تیکه گاز نزدهاش رو پیدا کرد!
تو این عصر ساسی مانکنیسم یه مطرب مهتاب رویی هم پیدا شد و یه حالی به ما داد …
گندم زار
Posted in حرف دل! on فوریه 9, 2009 | 2 Comments »
“… نگاه کن آنجا آن گندمزار را میبینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بیفایدهای است. پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمیاندازد. اسباب تاسف است.
اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر میشود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو میاندازد و صدای باد را هم [...]
من المکاشفات ابوی
Posted in اجتماعی, شخصی on فوریه 6, 2009 | 5 Comments »
این ابوی ما هر از چند گاهی یه جملات قصاری میگه که بعضی هاش هم چین با پونز میچسبه رو دیوار ذهن آدم.
نود و بوقی سال پیش، یه بار که تولدش بود و ملت کنجکاو بودن بدونن چند سالشه، یهو به مکاشفه رسید و گفت: زندگی که طولش مهم نیست، عرضش مهمه! منم که [...]
جمله
Posted in همینجوری on فوریه 4, 2009 | 6 Comments »
اون روزی داشتم فکر میکردم که جملهٔ
Honey, I don’t deserve you
یه بیان شهادت طلبانه است برای این جمله که:
!Honey, I don’t love you any more