خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر, 2008

جربزه

این فیلمرو می‌‌دیدم …
خانومه: … عشق جربزه می‌خواد. آدم باید عاشق عیب‌های طرف باشه نه حسن هاش
آقاهه: تو که سر تا پا حسنی، کسی‌ عاشقت نمیشه

حالا بگذریم از اینکه جربزه چه کلمهٔ با مزه ییه ولی‌عشق به نظرم خیلی‌ هم جربزه و اینا نمیخواد .. یه مقداری اعتیاد می‌خواد فقط و هر چی‌ فکر می‌کنم [...]

Read Full Post »

انار

من اناری می‌کنم دانه،
به دل می‌‌گویم
خوب بود این مردم
دانه‌های دلشان پیدا بود …

آبان اینا که میشد بازار انار داغ می‌‌شد .. مامانم عاشق انار بود. عصر از مدرسه میومدیم خونه .. یادش بخیر اون خونه قیطریه .. یک کاسه بزرگ انار دون کرده بود و گذاشته بود تو یخچال. یادش که می‌‌افتم [...]

Read Full Post »

آل استار

یه سال پیشا، سنتا باربارا …

کفش‌ها کهنه میشند ، روزها میگذرند…

Read Full Post »

تجربه

دیدی چقد خوبه آدم سنش کم باشه؟ … می تونه همه چیز رو به پای تجربه بذاره. هر وقت که از دست خودت عصبانی‌ شدی کافیه بگی‌ که عوضش تجربه شد که دیگه اینجوری نشه و اونجوری نشه … ولی‌ نمیدونم چرا این سیستم دیگه بعد از یه مدتی کار نمیکنه. کم کم از دست [...]

Read Full Post »

یکشنبه نامه

عصر یکشنبه، نشستم اینجا، جلوی پنجره، یه کتاب این ور، یه صفحه چت اون ور … اتوبان رو می بینم، ولی‌ نگاه نمی‌‌کنم. فکرم سوار مشینهای اتوبان میشه و میییییره دور دورا.
میره سمت ال‌ای … ونیس بیچ یکشنبه … اسکیت .. طبل زدن سیاهپوست‌ها دم غروب … انقدر بی‌خیال بودن و الکی‌ خوش که دنیا [...]

Read Full Post »