قبلنا نزدیک دیدلین که میشد بازدهم میرفت بالا …
الانا فقط نزدیک دیدلین بازدهی دارم!
Archive for جولای, 2008
هر دم از این باغ …
Posted in همینجوری on جولای 30, 2008 | بیان دیدگاه »
Posted in شخصی on جولای 24, 2008 | 1 دیدگاه »
واسه همینه که شاعر می گه:
جان به تو ارزنی شد, خوب فشارش بده
خوب بچلان آن را, خوب گواهش بده…
Back up!
Posted in شخصی on جولای 23, 2008 | 1 دیدگاه »
هفته پیش به صورت کاملا یهو، هارد دیسکام اعتصاب کرد و کامپیوتر دیگه بالا نیومد! خلاصه ما هم به این در بزن به اون در بزن، آخرش دیدیم که نه، مثل اینکه قضیه جدیه … هارد دیسک و عوض کردیم،… قبلیه هم انگار که نه انگار … هیچ کاریش نمیشد کرد … به عبارت دیگه [...]
اوایل که اومده بودم آمریکا قدیمی ترها رو که میدیدم افسوس میخوردم .. میگفتم چقدر اینها دور افتادن از فضای ایران … چرا اصلا هیچ ایدهای ندران که اونجا چه خبره؟ یعنی میشه منم یه روزی اینجوری بشم؟
این سالها هر بار که میرم ایران حس میکنم به چیزهای کمتری وصلم … دوستها یکی یکی دارن [...]
آقا ما آخر نفهمیدیم… وقتی کسی رو دوست داری، خودشو دوست داری، یا اون خودی که اون از تو به عرصهٔ ظهور میاره رو ؟!