حافظه, حافظه, غمیست عمیق . .
مثل آب دهان مرده رقیق. .
Archive for ژوئن, 2008
از تجربه کنکور چند تا چیز یاد گرفتم که ثبت کردم برای مراجعه مجدد در زمانی نا معلوم. فکر کنم که الآن زمان نا معلومه چون هفته پیش یادشون افتادم!
بعضی جنبه های زندگی خیلی شبیه کنکورن. یه مساله داری, با یه مقداری معلومات . . . یه وقت معینی [...]
ماست و وبلاگ!
Posted in اجتماعی on ژوئن 18, 2008 | بیان دیدگاه »
این داستان دانشگاه زنجان رو حتما شنیدین . . . . مثل صد هزار داستان دیگه ای که یهو بنگ صدا می کنه, میاد تو بالاترین, یوتوب, هر روز ایمیلتو وا می کنی از آدمای جورواجور لینکشو می گیری . . . حالا اگه شما فهمیدین که با این آقای [...]
کلی گویی آفت شعر است
حرف مفت آفت ذهن. . .
. . آفت عشق وصل یا بوسه
برنامت چیه؟
Posted in اجتماعی on ژوئن 17, 2008 | بیان دیدگاه »
- برنامت چیه؟
- . . .
- خوب بعدش چی؟ می خوای برگردی ایران یا همینجا می مونی؟
سوال سخت همیشگی! در عرض 2 ثانیه تاریخچهی 2, 3 ساله این سوال تو ذهنم مرور شد.
برداشت اول: فقط ایران! اصلا فکرشم نمی کردم یه موقع اینجا موندنی بشم . . . یه سفر [...]
حالا چرا کش و قوس؟
Posted in شخصی on ژوئن 11, 2008 | 1 دیدگاه »
ديدي وقتي آدم سخت مشغول کاره يهو دستو از رو کي بورد ور ميداره يه کش و قوس قايم مياد چه حالي ميده؟ اينجا هم برنامش اين بوده كه يه کش و قوسي به کله بدبخت بديم توش…
من کی هستم اصلا؟
Posted in شخصی on ژوئن 11, 2008 | بیان دیدگاه »
موجوديتم برميگرده به 25 سال پيش سرزمين ايرانستان . بزرگ شدم و مدرسه رفتم.. کلاس پنجم رو كه تموم کردم بهم گفتن تيزهوش! از اونجا به بعدشم صرفا دنبال يه سري آدم راه افتادم.
رفتم “دانشکده مهندسي”… ليسانس گرفتم… چون ايران براي جوونا “آينده” نداشت پاشدم اومدم امريکا… فوق ليسانس گرفتم… بعد کم کم ديدم [...]